مدیریت. موفقیت. داستان کوتاه. شعر و...
به نام دوست که هر چه داریم از اوست

بوی زباله ها

حمید تقی آبادی

ساعت یک و نیم نصف شب

فقط یکبار

برای من مفهوم تازه ای داشت


بوی زباله ها

حمید تقی آبادی

ساعت یک و نیم نصف شب

فقط یکبار

برای من مفهوم تازه ای داشت

کیسه زباله را که توی کوچه گذاشتم

مامو شهرداری، بلند گوزید

فکر نمی کرد من پشت سرش باشم

گفت: " چقدر زباله ها بو می دن "

راست می گفت.

دست های من کوچک شده بود

در حیات را بستم.




تاریخ: شنبه 17 اردیبهشت 1390
ارسال توسط dabiransite

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران