مدیریت. موفقیت. داستان کوتاه. شعر و...
به نام دوست که هر چه داریم از اوست

3 قطعه شعر کوتاه

در این قسمت سه قطعه شعر بسیار کوتاه و متفاوت از اکبر اکسیر گذاشته ام. از دست ندهید. نظر فراموش نکنید.


3 قطعه شعر کوتاه

شعر 1

اولین شعرم که چاپ شد

پدر یک دوچرخه آورد

دومین شعرم که چاپ شد

پلیس... پدر را برد

ویتوریو دسیکا

دوچرخه را!

شعر 2

مادر شیر بود

دیر کرد

از اتاق عمل که برگشت

پستان حذف شد

از شیمی درمانی که آمد، موی سر

جراح معتقد بود:

در ادبیات ما

زلف و پستان واژه های ممنوعه است

مادر واقعا شعر بود...

شعر 3

بهزیستی نوشته بود:

شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد.

شیر مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد

پدر یک گاو خرید

و من بزرگ شدم.

اما، هیچ کس حقیقت مرا نشناخت

جز معلم عزیز ریاضی ام

که همیشه می گفت:

" گوساله، بتمرگ!! "




تاریخ: شنبه 17 اردیبهشت 1390
ارسال توسط dabiransite

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران